أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
پيشگفتار 44
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
كهنگى و مهجور و كمياب بودنش ما را ناگزير از روشنگرى مىسازد . كاربرد اين گونهء فعل بيشتر در بيان شرط است . در دستور تاريخي زبان فارسى آمده است : گاهى در وجه التزامى صيغههاى شاذّى به كار مىرود كه مورد استعمال آنها بيشتر در وجه شرطي است : چرا به حكم و فرمان نرفتى . . . تا آنچه واجب بودى بفرمودمانى ( سياست د 91 ) ما همه جان فدا كرديمى تا ترا باز ستدمانى ( تذكره 35 ) . 103 استاد ملك الشّعراء بهار در سبك شناسى سخنى دارد كه با موضوع بحث ما پيوندمند است : مان - مانى : در قزوين لهجه أيست كه ضماير متكلّم مع الغير و جمع مخاطب و جمع مغايب را به شكل : مان - تان - شان مىآوردند ولى در ادبيّات ظاهرا بسيار نادر و شاذ است ، و بيشتر در نثر فارسى اين ضمير را در متكلّم مع الغير و دوم شخص جمع با ياء مجهول تركيب مىكردهاند چون : كردمانى و كردتانى و اين مخصوص بلعمى است و كشف المحجوب و اسرار التّوحيد و تذكرة الأولياء نيز آوردهاند ولى در مقدّمهء شاهنامه و تاريخ سيستان و گرديزى و بيهقى نيست ، و در شعر نيز به نظر حقير نرسيده امّا بعيد نيست كه با همهء ثقيلى كه دارد باز هم در شعري آمده باشد و نيز بعيد نيست كه در جمع مغايب ماضى نيز اين صيغه ساخته شده باشد و كردشانى نيز آمده باشد ولى به نظر حقير نرسيده است . 104 شادروان علّامه محمّد قزوينى - عليه الرّحمة - در مقدّمهء انتقادى تذكرة الأولياء نوشته است : . . . براى شرطيّهء ماضى و مطيعي ماضى ( در خصوص تمنّى ) كه در فارسى دو شكل مشهور دارند . . . در اين كتاب براى مفرد مخاطب غالبا « كردتى » استعمال مىكند و گاه براى جمع مخاطب نيز « كردتى » استعمال مىنمايد ، و بجاى متكلّم مع الغير « كردمانى » استعمال مىكند ، . . . ، مثال . . . [ براى واپسين مورد ] : اگر دست ديگر بيرون بوذى نصيب وى بداذمانى . . . ، و در جاى ديگر مىگويد : . . . اگر بمال و جمال راست آمذى مالهاى عظيم بداذيمى . . . ،